خاطرات شیرین کودکی

ورود داداش محمد

سلام عزیزم سید امین عزززززززیم قربونت برم که این روزها خیلیییی مراعات ما رو می‌کنی امروز درست دو ماهه که به داداش کوچولو ی خوشگل مثل خودتو داری ،داداش محمد ،اونقدر قشنگ صدا ش میکنی ببخش که نمیتونم برات زیاد وقت بزارم ،چون داداش خیلییی بهم نیاز داره ،وقتی هم سیره بازم گریه می‌کنه اوایل گریه کردناش کم بود ولی تازگیا دوست داره که فقط باهاش باشیم یا شیر بخوره یا بخوابه یا نق میزنن ولی خیلییی داداش دوست داشتنی داری ،یاد گرفتی خیلییی از کارایی که قبلنا به کمک من انجام می‌دادی خودت بکنی وتلاشتو می‌کنی ولی بعضی وقتها عصبانی میشی ،پسرم ماشاالله خیلییییی باهوشی وکلا تبلیغات جم رو اونقدر خوب میگی ما تعجب میکنیم کهه چه جوری این همرو حفظ کردی ،تازگبا شعر ...
28 شهريور 1397

این روزها

سلام پسرم سید امین جان ،خوبی ، عزیزم این روزها سپری میشه وهی می‌پرسی مامان چند تا مونده تا داداش بیاد ،خیلییی دوسش داری انشالله بعد بدنیا اومدن هم دوسش داشته باشی ،انروز عزیزم جون تو بیمارستان بستری شد تا عمل آخری رو انجام بده وراخت شه،خدا خودش کمک کنه ، این روزها من از غذاخوردنت خیلی شاکبم ،صبحونه نمیخوری،بعضی روزها تا ساعت ۲ یا ۳ ظهر یه لقمه دهنت نمیزاری که این منو خیلییی اذیت می‌کنه ،چون نیست به سنت لاغری یه ساله اصلا وزنت بالا نرفته ،همون دو بره ۱۶ هستی، دیگه مهد قرآن نمیریم,بابایی میخواس برا ژیمناستیک ثبت نام کنه که قبل ازظهر ها داشت ومن نمی‌تونستم ببرمت چون سه ماهه بود ،اگه یه ماه بود میبردمت ،عیبی نداره گلم آن شاللع سال بعد...
29 خرداد 1397

حرفهای مادرانه

سلام بر پسر گلم ،خوبی ،امرور رفته بودیم مهد قران ،کلاس حفظ موضوعی قرانو تموم کردیم ،یه دوره دیگه ثبت نام کردیم که کلاس روخوانیه ،که خروف الفبای عربی رو یاد میپن ،ماشالله خیلی زود یاد میگیری ،وتلفظ میکنی ،همه میگفتن که نبرم چون برام سخته که با این وعضم برو ،ولی چون یکم وابستگیت کم شده میخوام ادامه بدم تا بازم بهتر بشی ،امذوز تو ملاس که رفتیم رفتم عقب نشستم ندیدی کجا نشستم ،یهو بعد یه ربع گفتی خانم معلم ،مامانم کجاس بعد من خودمو نشون دادم ،خلاصه خیلی بهتر شدژ قبلنا زود گریه میکردی ،خدارو هزاران مرتبه شکر غذا خوردنت نسبتا خوبه فقط صبحانه زیاد نمیخوری واین باعث میشه وزنت بالا نره ،از تیر ماه سال ۹۶ همون دو بره ۱۵ هسای که تقریبا ۱۰ ماهه وزنت اض...
23 ارديبهشت 1397

تبریک سال ۱۳۹۷

سلام عزیزم پسر گلم عیدت مبارک ، عزیزم این سال با سالهای دیگه یه جور دیگه شروع شد ،چهار نفری ،قراره اسم داداشتو بزاریم سید محمد ،اونقدر قشنگ تلفظ میکنی،امین عزیزم خیلی خوشحالم که دیگه تنها نمیشی ،وداری یه داداش کوچولو پیدا می‌کنی ، امروز بیست ویک هفتمو تموم کردم ،الهی شکر راستی بعضی وقتها من صدای دادا در می یارم ومیگیم بیا نی نی بازی ،تو هم میگی میرم مدرسه درس دارم ،داداش ونوشتن رو خیلی دوست داری میگی مامان بیا درسمو بخونیم ،از یک تا ده خودت می‌نویسی وحرفای ،ا ب پ ت ر ز و م ن رو متونی بنویسی ،بابا و مامان می‌نویسی ،اولین کلمه آرزو رو بابایی یادت داد نوشتی خیلی برام چسبید ،خیلی ماشاالله زرنگی عزیزم ار خدا میخواهم تو این سال جدید ب...
4 فروردين 1397

حرفای مادرانه

سلام عزیزم ،خیلیی وقته که نیومدم برات بنویسم ،الان چهار سال و چهار ماهو ،۱۱ روزته ماشاالله خیلی بزرگ شده ای و در خیالت با من با داداشت بازی می‌کنی واگن خدا بخواد اسمشو سید محمد میزاریم ،اونقدر قشنگ اسمشو میگی آدم کیف می‌کنه عزیزم تازگیا کمی لاغر شدی ۱۶ شده بودی که شدی ۱۵ وقدت ۱۰۳ خیلی هوامو داری ،مثلنا قبلن که بعلت میکردم الان دیگه خودت می دونی ومیگی مامان نی نی داریم نمیشه ،بعضی وقتها که حالم خوب نیست میرم تخت دراز میکشم ،می ببینم با یه بشقاب که توش میوه گذاشتی اومدی پیشم ،بعضی وقتها هم از قند درست میکنی ️ مهد قرآن هم فردا تموم میشه وامتحان میگیرن نمی‌دونم برا ترم بعدی ثبت نام کنم یا نه ،واقعا موندم ،خودت میگی ثبت نام کنیم ولی ک...
14 اسفند 1396

بدون عنوان

سلام سید امین جان ،خوبی مامانی ،انشالله که روزها همیشه مراد دلت باشه وخوش باشی این روزها یکم حالم مساعد نیس که طبیعیه ️وشما هم با این وعض من کنار اومدی وخیلییی هوامو داری مثل یه مرد ماشالله درک وفهم داری وهی میگی مامان مواظب باش طوریت نشه عزیزم این روزها کم وبیش به مهد قران میریم ومیگذرد ،وخداروشکر همه چی رو براهه ،این روزها علاقه زیادی به کارتون موش وگربه پیدا کردی ،ومعمولا نگاه میکنی وهمچنین عمو پوزنگ ،بازی ماشین وپلیس بازی وتفنگ بازی که بازی مورد علاقت هس ،که بعضی وقتها سه نفره با بابایی بازی میکنیم ،قدو وزنت که خیلی وقته تغییر نکرده همون پانرده ونیم فکر کنم که بعضی وقتها ۱۶ میشه 🤔،وقدت ۱۰۲ ،تو کلاس نه قد بلندی نه کوتاه کلا متوسطی ،...
7 دی 1396